هفتاد یا هشتادمین مریض است.رنجور و خسته. "انفلوانزا؟" یک وری روی صندلی می نشیند. "بواسیر یا شقاق؟" همراهش میگوید که نمیتواند حرف بزند. "لارنژیت؟" تفریحم شده است حدس زدن تشخیص قبل از اینکه خودشان چیزی بگویند.بیشتر با خودم حرف میزنم تا مریض ها.اونها حرفشان را میزنند و من ساب وکلایزینگ می کنم.بیشترشان از درد شکایت دارند.درد و کوفتگی و خستگی.برداشت برنج داشته اند.تازه شالی ها را آتش زده اند.درد طبیعی است.این هم نباشد با ویروس های این فصل سال توجیه میشود.خودش حرف نمیزند.خیره به گوشه اتاق است.دخترک همراهش میگوید.اگر میگرنی ها را کنار بگذارم سی و دومین مریض با همین شکایت است.نسخه ام آماده است.نگهبان در را باز کرده و دارد مریض دیگری را روی صندلی می نشاند.سرسری میگویم که استراحت کند و مایعات بخورد.دخترک موقع رفتن میگوید:راستی دو روز است دخترش مرده!

/ 4 نظر / 33 بازدید
متــــی

[دلشکسته] بیچاره دردش از دل شکستگی بوده

نسیم

جانش درد می کرده طفلک

نرگس

گلاره خیلی قشنگ مینویسی.شما چندسالتونه؟ازدواج کردید؟چرا از عشقتون چیزی نمینویسید؟تا حالا عاشق شدید؟ببخشید اینقدر سوال میبرسم من یه دختر 17 ساله ام که چند وقتیه که نوشته های شمارومیخونم.دوست داشتم یکی مثل شما بودم.اخه فکر میکنم یه ادمی مثل شما میتونه عاشقای زیادی داشته باشه. دکتر.موفق.نویسنده. بااحساس.اسم من نرگسه.دوست دارم بدونم چه مردی کنارت هست با چه خصوصیاتی.بهتر بگم دوست دارم بدونم چه مردی با چه خصوصیتی عاشقه یکی مثل تو میشه؟

الف.رها

اینبار نه از پاریس بلکه اهواز کم پیدایی