به جون تو زندگی بد درديه!!!

این روزها اصلآ حالمان خوش نمی باشد.به یکجور یأس فلسقی رسیده ایم:خوب که چه؟بعدش چه؟خوب بعد بعدش چه؟ته این زندگی چیست؟آن چرا اینگونه است؟این چرا آنگونه است؟حتی کتاب خواندن هم دردمان را دوا نمیکند.کاندید ولتر را میخوانیم بدتر اعصابمان از دست این پانگلوس خورد میشود (مردک چقدر خوش خیال است!)و دلمان برای الدورادو غش میرود(مثل کودکستانی ها میگوییم ای کاش منم اونجا بودم).اه.کی میشود از این زندگی نکبتی رها شویم؟آنقدر دوست میداریم پاچه ی یک نفر را بگیریم اما دستمان نمی آید.دوستان همه پی کار و بدبختی خودشان هستند.پدر و مادر محترمه هم (از خوش شانسی ما!!) یک گیری نمی دهند تا ما خودمان را تخلیه بنماییم.پدر محترم هر چه میگوییم تصدیق میکند؛لبخند میزند؛گلکم خطابمان مبکند! ـاه ـ پدر یک گیری بده.مادر محترمه هم راه به راه بهمان افتخار مینماید و چه دردناک است برایمان. چند روز پیش ها یک لحظه شیطان در جلدمان خزید و نزدیک بود پاچه ی استاد محترم ریشه را بگیریم.خدا به خیر گذراند.(ولی اگه میشد چی میشد!)

اعتماد بنفسمان هم زده پایین. رسیده است به ۲۷۳ـ . البته قبلش هم پایین بود ولی اکنون به پایین ترین حد خود در چند وقته ی اخیر رسیده است.(به کارت ملی مان نگاه میکنیم؛زشت ترین عکسمان را زده اند رویش! اه) هوا هم که قوز بالای قوز شده است.گرم ـ ابری ـ گرد و خاک.گویا جناب آفریدگار تصمیم گرفته اند تمام خاکهای روی زمین را روی هوا معلق نگه دارند.نمیدانیم چرا ما هر موقع حالمان گرفته است همه چیز در بدترین وضع خود است.

وبلاگستان تنها جایییست که آراممان میکند.دلمان میخواهد روزی ۸ـ۷ پست بنویسیم اما چه کنیم که رویمان نمیشود! خلاصه این روزها یکجورهایی اعتیادمان بیشتر شده . . .

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعوده

گلاره خانوم حالا ما با شما يك خصومت داخلي داريم همه جا كه نبايد آبرويمان را ببري و جماعتي را بر عليهمان بشوراني آن هم پيش سنجاقكمان ! + اين به خاطر هواست خانم جان ! ارديبهشت همان قدر كه ماه باحاليست ماه گنديست ! باور بفرماييد ركود مي اندازد در آدم . از امير هم مرسي اتفاقن خودم هم دوباره مي خواستم بگويم انگار گاهي تنگ مي يابيم اين جهان را براي حضور . بعد يادمان مي رود دوباره به قفس و ديد اقليدسي انتها دارمان عادت مي كنيم . + اين جور وقتا بايد گذاشت ديد متفاوت سازندگي در پيش بگيرد و نه ابتذال . موافقم كه اگر بنويسيد ما مي خوانيم . كلن به عنوان يك ريش سفيد به تو سفارش مي كنم فقط به خاطر خودت بنويس و هر چقدر خواستي بنويس برايت مهم نباشدچه كسي مي خواند چه كسي نمي خواند و ديگران چه مي گويند ولي طوري بنويس كه به نوشته هايت افتخار كني و در حد روزمرگي رهايشان نكني حتي در حد چند جمله ! + حالا به من چه !‌من كلن فضولم سر جمع يك جمله ي آخر هم بگويم مي روم ، وبلاگ گاهي زندگيم مي شود چون به قول تئودور آدورنو :: براي كسي كه خانه اي ندارد تا در ان زندگي كند نوشتن تبديل مي شود به خانه اي براي زندگ

امیر

سلام بیا! افتادی تو هچل!!

ميم-سنجاقک

آخی ی ی !‌گلاره دلت می آد مسعوده رو اذيت کنی...؟! راستی اندر باب مثبت ها ؛خانواده ی آقای هاشمی کلاس سوم ابتدايی؛ هم هست. دلم ميخواد تک تکشون رو نفله کنم. عکس رو کارت ملی هم هستم... مال منم افتضاحه روم نميشه به کسی نشونش بدم!

مه زاد

اگه مثل من عاشق بودي و طرف محل سگ هم بهت نميذاشت اونوقت زندگي سخت مي شد نه اينكه عكس كارت مليت شبيه قورباغه ي له شده باشه.

انسان آزاد

می خواهم راهی سفر شوم،نه این سفر نیست،شبگردی است در افکار آشفته ام.که مدت ها محبوسش کرده ام و امشب ذات یاغی اش را بازیافته.آری امشب می خواهم بر جدول های سیاه و سفید افکارم پایکوبی کنم و هر از چند گاهی از باده افکارم بنوشم و جدول ها را تلو تلو کنان طی کنم.باده بر دست تو را بسوی خود می خوانم.وبلاگ اصلاح طلبان.محسن رها

امير

درود با کران پایین بی کران بالا! نخست: اين کلماتی که ميفرمايين قلبه مال زبان مادريمان است که زیر کلمات نه چندان قلمبه عربی صاف شدند و دیگر قلمبگی برایشان نماند. اگه درودی که برات فرستادم و فهمیده باشی جواب سوال اولت رو هم گرفتی و ديگه نيازی نداره که بگم رو سياه نه اما پشيمونم و در پی جبران. دوم: آره داداش اين جوری اعتراف کردن هم هنر مي خواد. ولی چون می دونستم اگه همه پاچه ها رو کوتاه کنم دوباره دلت تنگ ميشه يکی در ميون کوتاه کردم. يه پاچه اعظم هم گذاشتم واسه خودم که ظاهرا تو خیلی زبل تری. اگر اون پاچه های کوتاه شده دلتو برده هم باید از بعضیها پریدن یاد بگیری. سوم: لطف بفرماييد بنويسيد. به خدمتتان مي رسيم. چهارم: دست محمد رضا درد نکند وگر نه کی پيدا می شد واسه قالپاق ما ماشين هرچند قراضه بگذاره. پنجم:خوب شد گفتی که از بروز همان خطا در اين جانب اکیدا پرهيز شود. ششم: خدا وکيليش اينو خيلی خوب اومدي. اصلا ارزش کارم به همينه. به هر حال اصل عدم قطعيت هم فراموش نشود. هفتم: ساده ای اگه پلید بود که افشا نمی کردمش. اینو واسه شما نوشتم که دل تنگیتون بر طرف شه.

امير

هشتم: دختر جان انواع و نشانه ها با علل فرق می کنن. اگرم شک دارین تو وبلاگ ها مرجع پیدا نمی کنین رجوع شود به کتابهای دوره ابتدایی. نهم: احسنت ما هم همین انتظار را داشتیم. دهم: مال من قد بلند تر بود. خیلییییییییی با حالی!

جسام

حالا نميخواد روزی ۷-۸ تا پست نوشتن رو ادامه بدی! همون يه دونه نوشتن خيلی بهتر بود

امير

.... هزارم: همين چند خطی هم که دست و پا شکسته و با ترس و لرز نوشتيم صدقه سری شاگردي کردن بود در محضر شما. که از شاگرد تنبلی مثل ما مشقی بهتر از اين هم انتظار نمي رفت. به هر حال اين بار اولم بود و زين پس بيش می خوانيم کم مي نويسيم که حق مطلب بيان شود.

گلاره

امير خان اگر از همان ابتدا پستت را مثل اين جوابيه ات نوشته بودی ما هم از آن کامنتها نمی گذاشتيم!حالا هم خونسردی خودتو حفظ کن پسرم؛ بهرحال هر کسی اشتباه ميکنه.شما هم جوانی.حالا حالا ها وقت واسه جبران زياد داري