عفونت مغزی

من فکر نمی کنم تجربه ی خورشید بهترین باشد.میتوانم عطش اولین کسی که خورشید را لمس میکند؛ البته برای یادآوری تجربه ی نابش؛ درک کنم.با تمام وجود.یادآوری یک لحظه!
مگر چیزهای تازه هم باعث حس نوستالژی میشوند؟عجیب است! نوستالژی بدون خاطره؟! مگر اینکه... در هپروت دیدی باشی اش یا تجربه اش کرده باشی.خاطرات هپروت هم حساب است؟
حس عجیبی است.لمس خورشید را میگویم.اولش داغ است.بعدش فکر اینکه به خورشید دست زده ای رسپتورهایت را از کار می اندازد.یه کم تحمل کن.مثل پک عمیق یک آشغالگرد بدبخت به سیگار برگ اعلای کوبایی که البته...تمام شده.حالا هی تو برایش بگو که :هی عمو! تمام شده.با تو ام.آهای! میشنوی؟...او هم از آن حس نوستالژی کیفور است نه سیگار برگ اعلای کوبایی.
آخر نوستالژی بدون خاطره که نمیشود.ولی میشود تصور کرد.نه؟لحظه های ناب ناب.ببینم کلمه ای برای ناب ناب وجود ندارد یا من بلد نیستم؟
پ.ن:ببخشید من مغزم عفونت کرده چکارش کنم؟فکر میکنی یک گیلاس کنیاک...؟ها؟

/ 15 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

یکی به من بگه چرا وقتی که خوابیم همه چیز واقعی تره تا وقتی که بیداریم. هان؟

امیر

اما خورشید بد چیزیه نه تو خواب نه تو بیداری نمیشه انکارش کرد

امیر

بماند که خیلی هامون تمام زندگی رو دنبال بوی نوستالژی گنگی هستیم که هیچ تجربه زمینی پشتش نیست.

آنيتا

تا باشه از اين عفونتا باشه !

میم-سنجاقک

بستگی داره منظورت از عفونت مغزی چی باشه. دقيق باش دخترم. دقيق! شما دکتری... فردا به جای اينکه بگی اگشت کوچيکه ی ژاش گانگرن شده ميگی ژاش گانگرن شده و بايد بريده شه و دهن خلق الله رو سرويس ميکنی نازنينم! دقت کن! دوم اينکه سيگار برگ کوبايی را هستيم. مثل آن دانه های قهوه ای که هی ميجويم و مادره جيغ های رنگی می کشد. سوم: نوستالژيا ی يانی را گوش کن برای بار دو هزارم فرزندم!

ميم-سنجاقک

گلاره جان! يک پديده ای هست به نام بلاگ رولينگ .نوشته های مشعشعتان را ژينگ بفرماييد نازنينم! (هی هي هی !‌ديدی چقدر عزيزم نازنينم بستم به دمبت؟)

ميم-سنجاقک

تو کامنت قبلیا ؛ژ؛‌ ها رو با ؛پ؛ جايگزين کن خودت دکی!‌راستی شما روانپزشکی هم بلدی؟اين رفيق ما به من گفته خودمو به دکتر معرفی کنم برای پاره ای از مسائل!

گلاره

سنجاقک جان در اين يه مورد اسم ما را قلم بگیرید.ما پینگ مینگ حالیمان نمیشود ارادت داریم به همه تان