درباره مردی که دلش را جرئت نداشت ببازد

دلش را که جرئت نداشت ببازد

حالا پاک خودش  را باخته است

باید ببینی اش

شبیه ریشوی ژنده پوشی شده است

در جزایر کارتون ها

با دستی سایبان چشم

زیر تکدرخت جزیره،

اما جان به جانش کنی

انکار میکند انتظار تو را.

 

تو هم دست کمی از او

نباید داشته باشی

بک دنده و لجباز

مثل بطری ِنامه بر ِدریا

تا سرت به سنگ نخورد

نم پس نمیدهی.

 

کبریت خیس-عباس صفاری

/ 8 نظر / 5 بازدید
شاهد

هنوزم خواندنی هستی

نسیم

خیلی هامون جراتشو نداریم

احسان

اونای یجرآتش رو دارن که تاجرای خوبی نیستن و کل زیباییش و شکوهش به همینه.

احسان

ببخشید نمی‌دونم چرا دچار سندروم اشتباه تایپی شدم پس اصلاح می‌کنم کامنت قبلیم رو: اونایی جراتش رو دارن که تاجرای خوبی نیستن و کل زیباییش و شکوهش به همینه.

باد صبا

[گل] فکر کنم اون صاحب جان ویباگش پر خواننده تر بوده نه؟

باد صبا

سلام امیدوارم همه چی رو به راه باشه. (البته می دونم که خیلی چیزا رو به راه نیست) من یه داستان نوشته بودم به اسم ((فرزند جان)) که فکر کنم برای شما جالب بود. به همین دلیل هم فکر کنم این وبلاگ برای شما جالب باشه. توی آخیرین نوشته ام توضیح دادم که چرا برای این وبلاگ تبلیغ کردم tambour.blogfa.com

باد صبا

سلام یه خواهش شدید اللحن میشه بکنم؟ لطفا بنویسید. یه بچه سه سال و یک ماهه (وبلاگتون) رو نباید به امون خدا بدون آب و غذا رها کرد. خدا رو خوش نمیاد.

آرش

جرئتشو دارم تاب نگهداریشو ندارن عسلک بم سر بز ن[وحشتناک]