اورژانس به مثابه بقالی

ماه رمضان اورژانس نسبتن خلوت است.آنقدر که در 120 ساعت کشیکی که از اول ماه داده ام فقط یک CPR داشته ام.صبح ها اورژانس خلوت است.دم دمای ظهر پیرمردها و پیرزن های روزه دار یکی یکی می آیند.از بی آبی حالشان بد شده است.قرصشان را نخورده اند فشارشان بالا رفته.قلبشان درد گرفته.یک طرف دهانشان کج شده است.دست و پایشان بی حرکت شده است.رفته اند غسل فلان روز ماه رمضان را انجام دهند افتاده اند و لگنشان شکسته است و ...

عصرها نوبت بچه هاست."در بالابلندی از مبل افتاده و پایش پیچ خورده". "تیله بازی اش را قورت داده". "از دوچرخه افتاده" . "دستش رو بریده" و ...

شب ها اما قرق جوانهاست.ترامادولی ها حین گز کردن خیابان تشنج کرده اند.آن یکی دیر رسیده خانه و دعوا شده و به سوییساید ختم شده.یکی دیگر تگری زده میرسد اورژانس.آن یکی دستی کشیده ماشین چپ کرده و ...

همه هم هم تشخیص را میدانند هم درمان:

"پایش پیچ خورده،رباطش کشیده شده،یه آمپول بزن بریم"

"سرش درد می کنه یه سی تی اسکن براش بنویس ببینیم چیه"

"شکمش درد می کنه،آپانتیس گرفته"

"آزمایش و نوار قلب نمیخواد.یه سرم بهش بزن خوب میشه"

"قرص؟ما اگه قرار بود قرص بهش بدیم نمی آوردیمش بیمارستان!"

/ 4 نظر / 20 بازدید
دچار

سلام هیچ می دونستی چندمین دکتری هستی که از به روز شده های پرشین بلاگ رفتم وبلاگش و دقیقا همین حرفای شما رو زده؟ نه فقط پست آخرشون همچین دیالوگهای غُر وارانه ای داشت، پستهای قبلشون هم همین قدر کلافه و دلتنگ بود... انگار اینکه آدم صبح تاشب درگیر باشه با دردای آدما، یکی دیگه می کندش... فکر می کنید چه قدر فرق دارید با دکتری که زمان دانشجویی در ذهنتون ساخته بودید از خودتون؟...

ارسلان

چقد اینجا عوض شده، اون اصطلاح تگری زده که مختص خوزستانیاس [نیشخند]

آذرخش

تقسیم بندی جالبی بود .. اما واسه من تو بخش قلب دم سحر با درد قفسه سینه میومدن !!![تعجب][ناراحت]

کودکِ درون

[خنده] ترامادولی هاش از همه باحال تر بود.. منم یه زمانی شبها متصدی بخشی بودم که جماعت نئشه رو زیاد میدیدم.. ولی برای ما معمولا قفل میکردن روی سوال جات! میخندیدیم از دستشون.