از آمدنم هیچ معلوم نشد

یک پشیمانی مختصری آن ته مه ها سوز میزند.در این لحظه از لحاظ خودآگاهی می دانم که از تمام راه های آمده پشیمانم اما حس های هم سنگ دیگری هم هست که آب روی آتش است.حس هایی شاید احمقانه.الآن مسئله استحقاق است.که قدر من این نبوده است.اما مگر استحقاق هر کس را غیر از خودش مشخص می کند.

یک بی تفاوتی خاصی مستولی شده است راجع به استحقاق و ارزش های شخصی و آینده.

آینده.آینده.چی از آینده بدتر.معامله کردن.معامله کردن از آینده هم بدتر است.

/ 2 نظر / 9 بازدید
الف.رها

چه فایده داره که از راههای اومده پشیمون باشیم یا نه... مهم راهی که باید انتخاب کرد... راهی که چند سال بعد وقتی به این روزا فکر میکنیم دوباره نگیم آیا استحقاق من این بود؟؟؟ بیشتر از راه رفته، راهی که میخوایم بریم مهمه ... یه موقعی هم تردید مثل خوره میوفته تو جون آدم و آدم همش فکر میکنه که آیا راهم درست بود؟ آیا من لیاقتم این بود ؟؟؟ معامله ای که میدونی هر دو سرش ضرره، آره این از آینده هم بدتره گاهی یه راهها و آدمایی جلو آدم ظاهر میشن که آدم به ودش، استحقاقش، و همه وجودش شک میکنه [خنثی]