من میگم اینجا رو باختی عمری که رفته نمیاد

بچه بودم که پدرم گفت بدترین گناه دزدی است.آن روزکه کلاس دوم بودم و کتاب و دفتر مشقم را پهن کرده بودم روی زمین،توی هال ودرازکشیده بودم و داشتم رونویسی میکردم و پدرم متوجه پاک‌کن دوستم تو جامدادیم شد.همان بعدازظهر پاک‌کن به دست دم خانه‌ی دوستم رفتم و پسش دادم.

چندسال بعد که تلفن خانه‌مان زنگ میخورد و برادرم به جای شیرجه زدن روی تلفن،جواب نمیداد و من برمیداشتیم وطرف قطع میکرد هم پدرم همان حرف را زد.کشیدش کنار و گفت که"هرچه بهت داده به او پس بده.مبادا چیزی بدزدی باباجان" آن بچه شانزده ساله همین قدر فهمید که هدایای مستعمل طرف را برایش ببرد.

عمو کوچکم که می‌خواست طلاق بدهد زنش را دوباره بحث دزدی بود.دزدی عمر،دزدی جوانی،دزدی محبتی که حقش نبوده وحالا دلش را زده.دزدی احساس پدری.دزدی محبت دخترش.آنقدر گفت و سرزنشش کرد که به بهانه سیگارکشیدن رفت بیرون و دیگر نیامد.دو هفته بعد خبر رسید که طلاقش داده.

دوهفته ای بود که تا دم اداره میرساندمش.دوباره همان حرفها را میزد.این بار از جانب مالباخته.که باید صبرکرد.باید ازنو ساخت.این بار بهتر ساخت.محکمتر ساخت.میگفت و میگفت و من سریعترمی رفتم تا زودتر پیاده اش کنم.تا دیروز که برایش گفتم که"اگر کسی چیزی برد،همه چیزش را جا گذاشت پدرجان."زیر لب چیزی گفت شبیه "چه زودبزرگ شدی"و رفت.سرظهر اس‌ام‌اس زد که "ازشنبه با راننده خودم میروم.ممنون برای این چند روز"

/ 8 نظر / 4 بازدید
some1

برای اینکه این جور نوشته ها جوری نوشته می شن که کسی جز نویسنده هیچی ازش نفهمه ... حتی من که خودم استاد این جور نوشته ها هستم ... اما این سر کار رسوندن پدرها همیشه با همین داستان ها همراهه .. تجربه اش کردم ... کم و بیش !

Mody

من هم این پاراگراف آخر رو نفهمیدم! شاید خیلی خصوصی بوده که نفهمیدم؟قانون کلی که نبود [سوال]

خواب آلوده

لامصب رو نمی تونی ببری پسش هم بدی می ماسه رو زندگیت. شاید یه دزد دیگه لازم داری از اون دزدهای حسابی که بتونه دوباره از توی اون پستو ها و صندوقچه های مخفی بدزدتشون. این دفعه چیزی هم جا نگذاره Eternal Sunshine of the Spotless Mind رو دیدی؟

Dialectictor

حل المسائل این پست: * در پارگراف دوم، مالباخته دوست دختر سابق برادر نویسنده است. (درجه ی پیچیدگی: 1 از 5) ** پارگراف سوم و چهارم به هم متصلند: پل ارتباطی دو پارگراف "دو هفته" است. (درجه ی پیچیدگی: 2 از 5) *** در پارگراف پنجم نویسنده به خودش فکر میکند. (درجه ی پیچیدگی: 6 از 5)

Dialectictor

تو هم با ما نبودی؟! پارگراف پنجم با چشم سر دیده نمیشه. واسه همینم هست که درجه ی پیچیدگیش 6 از پنجه. البته این به من نمایوند که میشه اینجوری فرض کرد که تو بعضی از شاهکارات رو بدون این که حواست باشه خلق میکنی. اینجوری قشنگتر هم هست. -------------------------------- پی نوشت 1: استاد هم خودتی. پی نوشت 2:‌[گل][من نبودم]