«. . . .کار حافظه؛ مونتاژ صداهاست٬کوتاه کردن قسمت های بی اهمیت است٬ تکیه بر معانی گنگ است و اجرای بی رحمانه ی چیزهایی است که میخواهید از روی آن پاک کنید...بین صحبت ها سکوت است.سکوت را کمتر از هرچیز دوست دارم.زیرا هرگز سکوت مطلق نیست.مملو از صداهاست٬ زمزمه های مشخص٬ آه و ناله.صدای حقیقی انسان های گرفتار....»

                                                                                (رمان پلیسی ـ ایمره کرتس)

پ.ن۱:درنظر بگیر تمام جلسات یک استاد رو سر کلاس کتاب متفرقه بخونی نهایتآ جلسه ی آخر کلاس از تو بعنوان دانشجوی منظم! که در همه ی جلسات حضور فعال! داشته٬تقدیر بشه!(از همون اول هم معلوم بود استاد فهمیده ایه! :دی شدید!)

پ.ن۲:در نظر بگیر استاد آناتومی ازهمه ی کلاس ۶۰ نفری درس بپرسه٬ الّا تو!(یوهاهاهاها خنده ی خبیثانه!)