تصور کن استاد ریشه های انقلابت بیاد سر کلاس و بگه که"این که مردم ایران حق انتخاب و امتحان کردن دارن اگه دموکراسی نیست پس چیه؟ این که مردم بعد از ۸ سال رای دادن و پیروی از خاتمی یکهو به او پشت میکنند و به کسی (احمدی نژادی)رای میدهند که عقایدش درست نقطه ی مقابل خاتمی است؛نشانه ی دموکراسی و پویایی جامعه ی اسلامی است ـ اونوقت شما ۵۰ نفری بریزید رو سر استاد محترم و بگویید که:                                        <<به پیر به پیغمبر ما به این شازده رای ندادیم و نمی دانیم چه طوری رئیس جمهور شد>>    و یکی از دوستات با کله شقی تمام  بلند شه و بگه که در انتخابات تقلب شد!!! و آن یکی رسمآ خودش رو ضد انقلاب معرفی کنه؛حکومت باید لاییک باشه!!! و همه اونو تصدیق کنند!!! و تو نشستی و می خندی.استاد برمیگرده و به تو نگاه میکنه.به تو که هدفون های ام.پی.تری پلیرتو از زیر مقنعه رد کردی و گذاشتی تو گوشت و به استاد و هچلی که توش گیر کرده میخندی.طفلی حتی یه طرفدار هم تو کلاس نداشت.یکی که تصدیقش کنه.یکی که... (شاید هم داشت ولی جرئت ابراز عقیده نداشت)    

اولین با بود که تو این بحث ها وارد نشدم و سعی کردم از وضعیت پیش آمده لذت ببرم.    نمیدانم چه بر سرمان خواهد آمد.شاید کمیته انضباطی؛شاید ثبت در پرونده؛شاید احضار به ...   نمیدانم فقط این را میدانم که لذتی که آن چند دقیقه بردم ارزشش را داشت!