همه ی گلها در باغچه فریاد زدند:

   '' گل خندانیم . . .

    . . . آنک از دورترین نقطه ی شب

باد فریاد کشید:

  '' این دروغ است٬ دروغ :

من در آن لحظه که سرو ٬

به اسارت میرفت

و در آن لحظه که تاریکی در ماتم کاج

تسلیت گفت به باغ

اشک را بر مژه هاتان دیدم.

                                              «غ ـ جورکش»

پ.ن۱:شعر بالا از گاهنامه ای قدیمی است که در کتابخانه ی پدرم یافتم.بدون نام و احتمالآ مربوط به دانشجویان دانشگاه مشهد!گاهنامه ی جالبی است.مشتمل بر  سه قسمت شعر٬داستان و مقاله.پر است از مطالب انقلابی و البته مذهبی.اینقدر مطالب مذهبی داشت که من گمان کردنم مربوط به اوایل انقلاب است اما تاریخ روی جلد مربوط است به:۲۸/۶/ ۵۷ ! فکر نمیکنم هیچ یک از نشریات دانشجویی حالا ٬ این چنین مطالب مذهبی داشته باشد.حتی نشریات بسیج!

پ.ن۲:ما با مکانیسمی ناشناخته در وبلاگ های دوستان می پینگیم!دو فرضیه وجود دارد:یا بلاگ رولینگ از ما خوشش امده و ما را میپینگد یا یکی از دوستان لطف عجیبی به ما دارند! خلاصه کار هر کدام است٬ بسم الله ما را بپینگد!