یکی در باغ خود میرفت .دزدی را پشتواره ی پیاز در بسته دید.

گفت:در این باغ چه کار داری؟گفت:بر راه می گذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت!

گفت چرا پیاز بر کندی؟گفت باد مرا می ربود دست در بنه پیاز می زدم از زمین بر آمد!

گفت این هم قبول ولی چه کسی جمع کرد و پشتواره بست؟گفت:والله من نیز در این فکر بودم که آمدی!

پ.ن۱:بعضیا همه رو ..ر فرض میکنن غافل از اینکه خودشون از همه درازگوش ترند!

پ.ن۲: من از این تریبون نهایت خشم و انزجار خودم را از اعضای لینکدونی ابراز میکنم و. . . ملتمسانه ازتون خواهش میکنم آپ کنید!