چشمانم را بسته ام.خودم را تصور می کنم جای دیگری.جایی غیر از اینجا.غیر از ایران.شاید شیلی.چون هیچ چیز از شیلی نمیدانم.فقط میدانم شبیه اسم شیلاست.یکی از دوستانم.یا معدنچی های شیلی.همین.شاید همین هم زیاد باشد.

نقشه نیاز دارم.دنبال یک جای دورم...

هیچ وقت اینقدر تمنای پنهان شدن نداشته ام.