حس فقدان دارم.مثل بچگی ها پاکنم گم شده.اما من گم نکرده ام.حواسم بوده.کسی اشتباهی برده یا ازم کش رفته.دلخور نیستم اما زورم آمده.مال من بوده.حالا نیست.

تصمیمی که مدت ها گرفته بودم را قطعی کردم.دندان لقی را کشیده ام.جایش خالی است اما حداقل درد نمی کند.از خودم خوشم آمده.

نگاه می کنم به این وبلاگ.به همین زودی غریبه است برایم.آن آدم نیستم.دور شده ام.چیزی مرا نگه داشته بود."دستم را گرفته بود و می کشید"به سمتی که برای من نبود.با سرعتی چندبرابر خلاف جهت می روم.

از آنچه بودم فقط همین وبلاگ مانده.وسوسه دتچ شدن کامل از یکطرف،خاطرات خوب و حس مالکیت نوشته ها از طرف دیگر می کشندم...