ماه رمضان اورژانس نسبتن خلوت است.آنقدر که در 120 ساعت کشیکی که از اول ماه داده ام فقط یک CPR داشته ام.صبح ها اورژانس خلوت است.دم دمای ظهر پیرمردها و پیرزن های روزه دار یکی یکی می آیند.از بی آبی حالشان بد شده است.قرصشان را نخورده اند فشارشان بالا رفته.قلبشان درد گرفته.یک طرف دهانشان کج شده است.دست و پایشان بی حرکت شده است.رفته اند غسل فلان روز ماه رمضان را انجام دهند افتاده اند و لگنشان شکسته است و ...

عصرها نوبت بچه هاست."در بالابلندی از مبل افتاده و پایش پیچ خورده". "تیله بازی اش را قورت داده". "از دوچرخه افتاده" . "دستش رو بریده" و ...

شب ها اما قرق جوانهاست.ترامادولی ها حین گز کردن خیابان تشنج کرده اند.آن یکی دیر رسیده خانه و دعوا شده و به سوییساید ختم شده.یکی دیگر تگری زده میرسد اورژانس.آن یکی دستی کشیده ماشین چپ کرده و ...

همه هم هم تشخیص را میدانند هم درمان:

"پایش پیچ خورده،رباطش کشیده شده،یه آمپول بزن بریم"

"سرش درد می کنه یه سی تی اسکن براش بنویس ببینیم چیه"

"شکمش درد می کنه،آپانتیس گرفته"

"آزمایش و نوار قلب نمیخواد.یه سرم بهش بزن خوب میشه"

"قرص؟ما اگه قرار بود قرص بهش بدیم نمی آوردیمش بیمارستان!"