یک پشیمانی مختصری آن ته مه ها سوز میزند.در این لحظه از لحاظ خودآگاهی می دانم که از تمام راه های آمده پشیمانم اما حس های هم سنگ دیگری هم هست که آب روی آتش است.حس هایی شاید احمقانه.الآن مسئله استحقاق است.که قدر من این نبوده است.اما مگر استحقاق هر کس را غیر از خودش مشخص می کند.

یک بی تفاوتی خاصی مستولی شده است راجع به استحقاق و ارزش های شخصی و آینده.

آینده.آینده.چی از آینده بدتر.معامله کردن.معامله کردن از آینده هم بدتر است.