اون موقع ها بچه بودم.دبستانی بودم.کلاس زبان از معدود ایده های خوب مامان بابام بود.بیشتر هم از روی فوریت و لزوم بود تا فکری برای آینده بچه ها.

معلم،خانم همسایه بود.آمریکایی و چشم آبی و موطلایی.جوراب های ضخیم میپوشید و مانتو و یک مقنعه چونه دار.واسه شاگردهای پسری که نهایتن دوم راهنمایی بودن.شوهرش آدم معتقدی بود.برای ادامه تحصیل که رفته بود آمریکا ازدواج کرده بودند.از این آدم های سر تو لاک خود بود.

یادم میاد یه روز سر کلاس ازمون پرسید مهم ترین چیز تو زندگی چیه؟ پول؟ سلامتی؟ شادی؟موفقیت؟ وقت داد فکر کنیم.بچه بودیم اما.همش توی تلویزیون می گفتن سلامتی بهترین چیزه.اونموقع این برنامه های پزشکی تازه مد شده بود.همه گفتن سلامتی.آدم باشعوری بود.هنوز باورم نمیشه که فقط تا های اسکول دزس خونده بود.راجع بهش بحث کرد.انگلیسی.راجع به تک تک گزینه ها توضیح داد.نهایتن همه قبول کردیم که شادی مهم ترین چیز تو زندگیه.

حالا بعد از هر سیتالوپرام به این فکر میکنم که چه کسی باید شادی یاد میداد که نداد؟