یک چیزی باید باشه به اسم حافظه موسیقیایی.نمیدونم.که یه تم هایی،آهنگ هایی،اصن یه صداهایی،شعرایی میرن اون تو میمونن.بعد یه وقتایی بیخبر میان بیرون و هی پخش میشن تو گوش آدم.اصلن هم دست آدم نیست که چه آهنگی میره اون تو یا کی پخش میشه.

همیشه سر امتحانام پخش میشه.یا وقتایی که فکر می کنم.اونموقع ها که کنکورهای قلمچی رو میدادم فهمیدم.بعد سر کنکور اصلی هم پخش شد.یه آهنگی از مهستی بود.بطور واضح می شنیدمش.هی میگفت "جای مهمان خالیست"یا سر امتحان آئین نامه رانندگی.یکی از آهنگای مرضیه بود.امتحان بخش داخلی یه قسمت عملی داشت.بیست دقیقه ای بود.عین بیست دقیقه شکیلا میشنیدم.اونم قدیمیاش.گند زدمش.

از همه ی این آهنگا مبدا یکیش رو میدونم.یه تصویر یادم میاد.یه روز زمستونی.من و پدرم توی ماشین.داریم میریم خونه عمه ام.شیشه ها بالاست.جلو نشستم.رنو داریم.پدرم داشبورد را باز می کند،یک کاست بیرون می آورد که عکس شکیلا رویش است.با موهای شنیون کرده.توی ضبط می گذارد و تمام.آهنگ ها به من حمله می کنند...