دلش را که جرئت نداشت ببازد

حالا پاک خودش  را باخته است

باید ببینی اش

شبیه ریشوی ژنده پوشی شده است

در جزایر کارتون ها

با دستی سایبان چشم

زیر تکدرخت جزیره،

اما جان به جانش کنی

انکار میکند انتظار تو را.

 

تو هم دست کمی از او

نباید داشته باشی

بک دنده و لجباز

مثل بطری ِنامه بر ِدریا

تا سرت به سنگ نخورد

نم پس نمیدهی.

 

کبریت خیس-عباس صفاری