پنجشنبه شب در برنامه آپارات بی‌بی‌سی فیلمی پخش شد به اسم "نامه به رئیس جمهور".فیلم مستندی بود از سفرهای استانی احمدی نژاد،مردمی که از گرسنگی و بدبختی‌شان برایش نامه می نوشتند،تشکیلاتی که تشکیل شده بود صرفن برای نامه ها و... صحنه‌ها‌ی جالبی داشت فیلم.

احمدی نژاد به روستایی رفته بود.بر بلندی‌ای ایستاده بود و برای کمتر از صد نفرحرف میزد.پشت سرش نمای ناخوشایند دیوار خانه‌ای بود از خشت های کج و معوج و گِل بینشان.دورتادورش آدمها روی یک زمین خاکی نشسته یا ایستاده بودند.پیرمردی بلند شد و گفت که روستا آب آشامیدنی ندارد.کسی از کناردستی های احمدی‌نژاد گفت تا یک هفته(یا یکماه دیگر)وصل میشود.بعد احمدی‌نژاد راجع به جمعیت چهل میلیونی گرسنگان و بیخانمان های آمریکا برایشان گفت.از اراضی اشغالی فلسطین و خط و نشان برای اسرائیل و تشریح برنامه هسته ای ایران.حین صحبت های احمدی‌نژاد،دوربین روی صورت های مردم میچرخید.بی توجه و هیجان زده.کاملن مشخص بود چیزی نمی فهمند از حرف هایش.تا هزار را زوری میشمردند و او ازچهل میــــلیون گرسنه آمریکا می گفت برایشان.

جای دیگری کسی داشت برای سران طوایفی(به جهت لهجه یحتمل اهل کهگیلویه و بویراحمد بودند)می گفت که در ملاقات با رئیس جمهور هر حرفی نباید بزنند،این حرفهایی که برای روزنامه نگاران میزنند را نباید جلوی رئیس جمهور بگویند و ... روزنامه نگاری هم آنجا بود و آنها را به عکس ترغیب میکرد هر مشکلی دارند به رئیس جمهور بگویند و میگفت که این حق‌شان است که ازمشکلاتشان به رئیس جمهور بگویند.

درشهر کوچکی دوربین درحلقه ای از آدم ها که همدیگر را هل میدهند محصور شده و کسی از کم‌کاری های احمدی‌نژاد و طرح های نیمه کاره می گوید که دیگری وسط حرفش می‌پرد و میگوید:"آقا می دانید کارش شبیه چیست؟شبیه کشاورزی است که کشت می کند اما آب نمیدهد مزرعه را."

آخر فیلم هم جوان‌های تهرانی را نشان می‌دهد که در پارک،زیرسایه درختان نشسته اند،پا روی پا انداخته اند،ماءالشعیر میخورند و ازعوامفریبی احمدی‌نژاد می گویند.

خانم همسایه خود را مدیون مادرم میداند.ازحیث اینکه در بدترین شرایط مادرپای صحبت هایش نشسته،بی اینکه حرفی بزند.در روانشاسی درددل‌کردن کارمطلوبی است.از بار ناراحتی و مشغولیت ذهن کم می کند.از همین روست که روانشناس ها به آدم‌های مودپایین توصیه میکنند درفاصله‌ی نوبت ها اگر احساس بدبختی و ناتوانی کردید،قلم وکاغذ بردارید و ناراحتی‌‌هایتان را بنویسید.و آنهاهم می‌نویسند و احساس بهتری میکنند،اگرچه مشلات از جایشان تکان نخورده‌اند،ایمان می‌آورند به روانشناس و نوبت دیگری میگیرند.