فیلم برای من بهترین وسیله ای است که می تواند ناشناخته ها را بشناساند یا شاید برای چیزهایی که هیچ موضعی به‌شان ندارم یاموضع نفرت و دشمنی دارم،درک یا احساس متفاوتی ایجاد کند.مثلن یک فیلم خوب می تواند احساس همذات پنداری یا نزدیکی با یک بیمار روانی،یک جانی و حتی یک مرد را در من ایجاد کند اما یک کتاب نه.دلیلش را نمیدانم اما شاید در تفاوت بین فرآیند دیدن و شنیدن باشد.نویسنده های کتاب آنچه را که می خواهند،نشانت می دهند اما در فیلم آنچه را که خودت می بینی قضاوت می کنی.

دوست دارم تا وقتی زنده ام یک فیلمی ببینم از زندگی آدم‌های شکنجه گر.همین ها که وضو میگیرند و با زبان روزه شکنجه می دهند برای قربت الی الله‌ِشان.مثلن یک سکانس فیلم هم این روزهای اوین را نشان بدهد که زندانی ها یکی یکی آزاد می شوند.نشان بدهد یکی از این آدم ها را که سلول به سلول می رود وجای خالی زندانی ها را می بیند.هیچ حرفی نزند. اما از روی چهره اش بتوان خوشحالی را دید.خوشحالی پایان یک کار یا پروژه که با تلاش زیاد زیادی همراه بوده.و کمی دلتنگی.

یک فیلمی از زندگی مجری های اخبار این روزها.میخواهم بدانم با این همه کانفلیکت در زندگی شان چه می کنند.با تضاد نان شبشان و وجدانشان.با تضاد انسانیتشان و شغلشان.

یک فیلمی هم راجع به آدم های مذهبی ِباوجدان.میخواهم بدانم آنها چه احساسی دارند.چطور زندگی می کنند.نمیدانم اگر آدم مذهبی بودم و کسی به نام خدا و پیغمبرم این کارها را میکرد چه احساسی داشتم.

اصن کاش بعدها یک فیلمی بسازند راجع به ایران امروز.از این فیلم ها که چند تا داستان دارند که یکجورهایی بهم مربوط اند.کاش زنده باشم تا آنموقع و ببینم.