سلام برادر شهیدم.نمیدانم الآن کجایی اما هرجا که هستی جای مارا خالی کن حتی اگر جهنمی.

برادر شهیدم وقتت را تلف نکنم راستش را بخواهی این نامه را نوشتم که بپرسم حالا واقعن رأیتو میخوای؟یعنی منظورم اینه که عجله داری واسش؟برادر شهیدم هیچ به نیمه ی پر لیوان نگاه کردی تا حالا؟برادر شهیدم خوش به حالت که شهید شدی و پایت به زندان نرسید.یعنی منظورم اینه که برو خدا رو شکر کن.

برادر شهیدم ببین چی میگم.بیا منطقی باشیم.تو شهید شدی ما توی بوق و کرنا کردیم،چهلم برایت گرفتیم،کتک خوردیم،برایت شعر سرودیم،من خودم حتی شیرت کردم توی گودر.حتی!بیا و بیخیال رأیت شو.برای خواهر مادر خودت می گویم.

میگم راستی تو اعترافی چیزی نداری بکنی؟ها؟آخراین روزها همه اعتراف می کنند گفتم ببینم تو چطور؟

برادر شهیدم بینم آنجا اینترنت داری؟خبرها را میخوانی؟

برادر شهیدم اگر کمی صبر کنی،یه صد صد و پنجاه سال دیگه شاید یه مورخ باوجدان پیدا بشه بگه تو واسه رأیت کشته شدی.یعنی منطورم اینه که دیر و زود داره اما سوخت و سوزش کمتره.واقع بین باش.

برادر شهیدم قربان دستت اگر عزرائیل را دیدی بگو سمت ما هم بیاید.

به ندا و سهراب و بقیه هم سلام برسان.

قربان تو

خواهری زنده