"همه چیزتان،ژن است.حرف زدن‌تان،غذا خوردن‌تان،درس خواندن‌تان،شوخی کردن‌تان.."

جمله‌های اول استاد ژنتیک‌مان بود.مثل هم‌ی ‌استادها،مثل همه‌ی معلم‌ها.معلم ریاضی هم که می‌آمد سرکلاس همین را می‌گفت:ریاضی پایه‌ی همه‌ی علوم است. معلم تاریخ یا زبان یا بینش اسلامی حتی.

"ژن‌ها هستند که خاموش‌اند یا روشن که تو کاری می‌کنی یا نمی‌کنی،چیزی را دوست داری یا نداری،بیماری یا نیستی"

در مقابل این جمله همیشه فکرمیکردم ژنها چیزی شبیه کلید چراغ هستند.تق!میزنی روشن میشود،تق!میزنی خاموش.اماحالا می‌شود ناتوانی‌های آدم‌ها،تغییرات رفتاری‌شان،کم‌توانایی‌های ذهنی‌شان،بی‌مسئولیتی‌ و بی‌اخلاقی‌شان...همه و همه را انداخت گردن ژن‌ها:خودش خوب است،ژن‌هایش،آنهم بعضی‌هایشان،یکم خراب است.

"پدرومادری ناقل بیماری اتوزومی مغلوب با چه احتمالی صاحب فرزندمبتلا می شوند؟ یک چهارم."

همیشه که شانس نمی‌آوری بیفتی توی دسته‌ی سه چهارمی‌ها.بهرحال سبد یک‌چهارم هم باید پر شود.یا خودت پرش می‌کنی یا بچه‌ات یا بچه‌های بچه‌ات.تمام درس ژنتیک همین است.

مثل گوهر پیچیده لای ترمه و اطلس،روی طبق‌های نقره،دست به دست می‌دهیم برود جلو.باید هرطوری هست این گنجینه‌ی رمزآلود را بدون آنکه باز کنی به نفر بعدی بدهی که اگر ندادی،نبودی.معلوم هم نیست این بودن و نبودن چه توفیری دارد وقتی رفتیم. استاد می گوید این هم ژنتیکی است.