زمستان

برای من،

حسرت همه ی زندگی های نکرده ام است.

همه ی پیاده های نرفته در برف

همه ی نلرزیدن های عاشقانه زیر لوای سرما

همه ی ردپاهای نمانده مان در برف

همه ی گرم نشدن ها در آغوش تو

همه ی لبهای ننشسته روی سرانگشتانت

همه ی ها نکردن هایت توی دستهایم

همه ی انتظارهای نکشیده ام برای آمدنت

همه ی عطر باقی نمانده ی تو در اتاق

و

دلتنگی های نداشته ام بعد از رفتنت.