یه نقاطی هستند روی این زمین که هوایشان بوی خاص خودش را دارد.میروی و برمیگردی سنگینی و سبکی هواشان را حس میکنی.طعم اکسیژن ها عوض می شود. مولکول دارد اصن.مولکول خاص.از راه نفس می رود توی خاطرات آدم.آنجاهایی هم که بو ندارند درواقع دارند اما تو نمیشنوی شان.نه کسی داری آنجا،نه خودت آنجا بوده ای، نه رفته ای آنجا،نه خاطره ای،نه. . .هیچ.

آدمها همینطورن.یه وقتی یه جایی،با کسی حرف می زنی،نفس به نفس می شوی بوش را میگیری به خودت.آنوقت دیگر صدسال اگر نبینیش هم،هیچ وقت یادت نمی رود که باهاش بودی یه روزی یه جایی.مولکول اون آدمه رفته توی خاطراتت،اون ته‌مه‌های ذهنت،واکنش داده با خاطره ی اون دیدار و تثبیت شده.خودش یه شعبه ی حافظه ی بلند مدت وا کرده وسط کوتاه مدت ها.