_هیچ چیز دیگری جز حسادت به عشق شباهت ندارد ودرعین حال هیچ چیز دیگری با آن درتضاد نیست.آدم حسود فکر می کند که با اشک ها و فریادهایش عمق عشقش را ابراز میکند.اما او تنها خودخواهی دیرینه ای را که در هرکس وجود دارد، ابراز میکند. در حسادت سه فرد وجود ندارد.حتی دو فرد هم وجود ندارد.ناگهان تنها یک فرد درمعرض همهمه ی جنون اش قرارمی گیرد:"من تو را دوست دارم،پس تو به من مدیون هستی،.من تو را دوست دارم،پس من به تو وابسته هستم،پس تو از طریق این وابستگی به من متصل هستی.تو وابسته ی وابستگی ِمن هستی و باید در همه ی زمینه ها مرا ارضا کنی وچون در همه ی زمینه ها مرا ارضا نمیکنی،پس در هیچ زمینه ای مرا ارضا نمی کنی و من به خاطر همه چیز و هیچ چیز از تو دلگیر هستم.چرا که من به تو وابسته هستم و می خواهم که دیگر وابسته نباشم.می خواهم که تو به این وابستگی متقابلآ پاسخ دهی "و ...سخنرانی حسادت بی پایان است.خودش خودش راتغذیه میکند و به دنبال هیچ پاسخی نیست،وانگهی هیچ پاسخی را هم تحمل نمی کند.فرفره،مارپیچ،جهنم._

 

کریستین بوبن-فراتر از بودن

 

,
,