این ترم یه استاد داریم فوق تخصص در امور پیچاندن.از دو ساعت تایم کلاس،یک ساعت وچهل و پنج دقیقه فیکس! مشغول پیچاندن ماست و ربع ساعت آخر را درعین سخاوت برما می بخشاید.آنهم چه بخشایشی.انگار که دارد گوشت شیشلیک می اندازد جلوی گربه های ولگرد: «بیایید!ربع ساعت آخر کلاس هم برای خودتان!کشتید خودتان را.آدم نمی شوید.بوووووووق...»

چهل و پنج دقیقه ی تمام انگشت اشاره اش را تهدیدآمیز سمت ما میگیرد و به تحقیر پزشکانی می پردازد که اشتباه کرده اند در تشخیصشان.نهایتن هم آینده ای مشابه همان پزشکان برایمان پیش بینی می کند و نیم ساعتی راصرف قهوه ای کردن پزشکان از انترن بگیر تا فوق تخصص گوارش کودکان می کند و گاه گداری دستی هم به سر و روی رفقای آزمایشگاهی می کشد و آنها را بی نصیب نمی گذارد.

مهمش قسمت درس است.آنجا که چنان میپیچدت که سرو تهت راگم میکنی:

اول کلاس می گوید: اگر بیماری با چنین علائمی(سی چهل تا علامت جنرال ناخوشی! از سردرد و دل درد و لوس درد گرفته تا احساس زنش بال های عزرائیل در بالای سر) آمد پیشتان،درمان با فلان قرص را سریعن شروع کنید!مبادا معطل کنید بیمار را که خونش گردنتان است!

وسط های کلاس:پس چی شد؟اگربیمار بااون علائم اومد پیشتان ورندارید عین منگلا درمان رو شروع کنید هاااا.اول بفرستیدش آزمایشگاه.هرچی آزمایشگاه گفت،همونه.

آخرکلاس آنجا که دارد از در کلاس می زند بیرون یهو برمیگردد ومی گوید:«آقای دکتر فلانی که تو فلان بیمارستان اند(طرف متخصص برجسته ی عفونی است) ورداشته به استناد یه برگ نتیجه ی آزمایش به بیمار قرص فلان داده.بیمار هم در اثرعوارض شدید مرد! آخه یک پزشک چقدر باید بی سواد باشد که به نتیجه ی آزمایشگاه اعتماد کند. ها؟چقدر؟؟؟!» و نچ نچ کنان ازکلاس خارج می شود.

مباحثی که درس میدهد درهیچ رفرنسی یافت نشده است تا کنون به اضافه ی اینکه از سال٨٢ به بعد جزوه های هیچ دو ورودی در یک مبحث مشخص باهم اتفاق نظر ندارند!

من بر سر ده راهی گیر کرده ام.لطفن مرا راهنمایی بفرمایید!