کم کم بزرگ میشوی و از انتخاب طبیعی جان سالم به درمیبری.اما بزنگاه دیگری در کار است.آنجا که ژن های پسندیده ی طبیعت،ناپسندمخلوق طبیعت (انسان)می افتد؛ انتخاب انسانی!

انسانها تشخیص میدهند که تو بدی چون ژن هایت باسلیقه ی آنهاجورنیست..آنجا که حذف می شوی چون چشم هایت آنجوری نیست،قدت اینجوری است،موهایت زیادی لخت است،ناخن هایت کشیده نیست،حرفهای آنجوری نمیزنی،...خلاصه ی کلام:از پترن هایشان پیروی نمیکنی،ایده آل شان نیستی!باید بروی بیرون.نوبت نفر بعدی است.

                                                  **************

میل به تقلید و پیروی کور شانه به شانه ی میل به تنبلی،بالقوه در وجود انسان است.همچون استخوان دنبالچه ی به ارث مانده از اجداد دم دارش.یادگاری ازگذشته ی دورانسانی است٬آن زمان که امکان کسب دانش و اطلاعات برای همه فراهم نبود. اطلاعات یا از آسمان می آمد یا از گوی جادویی جهان نما یا از یک آدم پیر درحال موت.اما حالادیگر به درد نمیخورد.مثل همان استخوان.

برای تو که نه مثل یک انسان که چون یک ماشین با پترنها و الگوهای موجود حرف میزنی،راه می روی،تصمیم میگیری،اظهارنظر میکنی.زندگی میکنی؟...نه!فقط خروجی ِمطابق با الگوهای موجود داری.زندگی چیز دیگریست.