بعضی وقت ها شبیه آونگ میشه.گاهی گلوله‌‌اش میرسه به آن نقطه‌ای که پتانسیل‌ ماکزیمم و جنبشی‌ مینیمم است.یه وقتی هم یویو میشه تو دست یه بچه‌ی شیطون؛اونقد بالا پایین میشه تا نخ‌ش پاره شه و گلوله‌هه قِل بخوره بره زیر میزی،تختی جایی.یه مدت قایم باشه تا بشینه حساب کتاب کنه ببینه چندبار بالا پایین شد تو دست اون بچه.گاهی وقت هم مثل یه گلوله‌ی بی‌خاصیت ِفارغ از هرگونه پتانسیل‌یت و جنبش‌یسم، انگار که از بیخ ِگلو آویزانش کرده باشند،ادای مرده ها رو درمیاره.زندگی رو میگم.بعضی وقت ها شبیه آونگ میشه.