دخترک دعوا کرد و دعوا کرد و دعوا کرد و ...تا دوست پسرش را زد! آنهم وسط خیابان.گلاویز شدند.چندین ساعت!

راه رفتن عصبی،خنده‌های عصبی،حرف زدن‌های عصبی،شماره گرفتن‌های عصبی، نگاه‌های عصبی و ...یک جور عشق مانیایی.نوعی جنون خانه خراب کن.بیماری.بیماری‌ای قابل درمان با چندتا قرص.چندتا قرص ساده...حالا هرچند شب یکبار کابوس می بینم.کابوس او.کابوس جیغ های عصبی و دندان قروچه‌هایش را.کابوس زورگویی‌های بیمارگونش را.اصلن یکجور ترسیده‌ام ازش!

تخصص اعصاب و روان از همین حالا تمام شده است برایم؛من مال این کار نیستم.