این چه مرضیه که آدم تو حرفهای دیگران دنبال حرف های خودش می گرده؟یه حرفی داری اما نمیدونی چه حرفی.انگار که یه سوسکی تو اون ته مه های تاریک آدم هست که اون حرفا رو میخوره.خورده شدن اون حرفا هم انگاری یه تغییر فیزیکیه.فقط از یه حالت به یه حالت دیگه درمیان.سنگینی شون هنوز هست اما.ماهیتشون هم حفظ شده.فقط از ته دل تو رفتن ته سوسکه.سوسکه هم درون توئه.مسخره است هااا.سوسکیه بی شرف!