صدای پایشان می آید.آسمان هم منتظرشان است حتمن که بازتر و صافتر شده است این روزها یا اقلن من اینجوری فکر می کنم.من هم منتظرشانم اما کاری نیست بکنم برایشان جز انتظار.جز اینکه صبح ها کله امو بچسبونم به جام اریب ِجلو و عمودی نگاه کنم به آسمون.بگردم ازاین سرتا اون سرشو .شاید رسیده باشن.اگه هم نرسیدن هنوز،شیشه امو بدم پایین،گاز بدم و دستمو بگیرم بیرون و فکر کنم:ایناها،اینهمه باد.پس چرا نمیان؟!