دل است دیگر می لرزد.یه وقت هایی یک تویی پیدا می شود که یک چیزهایی می گوید،دل آدم می لرزد.تقصیرت نیست.آناتومی پاس نکرده ای که بدانی این ماهچه ی چهارحفره ای به هیچ جا بند نیست.یه گله جا وسط ریه ها خالی شد، انداختنش آنجا.گفتند همین قدر هم از سرت زیاد است.فکر می کردند اینقدر جایش کم است که جم خوردنش محال است.چه میدانستند یک تویی پیدا می شوی و . . .