کلمه مخلوقی است جاندار.ذهن و احساس نطفه اش را می بندند.قایمش می کنند در جمله و می پیچندش در لفافه ی لحن و آهنگ.جان می بخشندش در کلام.می دمندش به خارج.از آن پس نفس می کشد.آزاد است بین درون ها.آزاد است که بچرخد چون حبابی سرگردان.شاید بگیردش ذهنی و بیارایدش.شاید احساسی عاشقش شود و پابندش کند.شاید هم چون حباب بیچاره ای خودبخودی بترکد و به جایی هم نخورد.آدم ها کلمه اند اما کمی سخت تر از حباب ها.حبابهایی شیشه ای.