اگرچه اسم بازی پرفکت دی است اماجای اعتراف دارد که هیچ روز پرفکتی در زندگی نداشته ام.آشنایان میدانند که همیشه ناراضی ام.پرتوقعم و بسی مذخرف.بسی.اما دعوت شده ام بهرحال.آدم رودرواسی داری هستم تا حدی که دست رفیق ناباب ِ آدم معتادکن را هم رد نمی کنم،چه برسد به دست رفیق جِنگ وبلاگیم؛مودی.

 

توضیحات:

ردیف1=5 صبح بیدار میشم،مسواک میزنم،میخوابم!(یکجور مرض شبانه)

ردیف2 عکس آخر=احساس یاس و پوچی هرروزه +کج خلقی بعدازخواب

ردیف5=این یه ساعت خاصه.یه نفر زنگ میزنه.دلتنگ میشه آدم.میشینم هی این مجسمه چوبیه که مامان مهزاد از مسکو آورده باز می کنم و میبندم تا گیج شم بیفتم.

ردیف6=اون جدوله سودوکوئه.

ردیف7=به دیدن دوستان میرم!اون منم دارم سر پیاده رو رو میماچم.خیلی مهربونم من.خیلی!اون بعدی من و مهزادیم رفتیم خرید.هرچی گشتم یه عکسی پیدا کنم که غرغرای مهزاد تو عکس معلوم باشه،پیدا نکردم متاسفانه!اون کفشه هم یعنی پیاده روی.اون عکس آخریه هم یه جور فیگور فلسفی و تفکر و از این قرتی بازیاس.

ردیف8=پائه دیگه مجاز از اینکه پا به خونه میذارم!آخرشب هم دیگه وقت ماشین سواری و ولگردیه که حواشی خاص خودشو داره! :دی!

ردیف9=برمیگردم خونه،ماشین داغون شده اما من سالمم و رو به همه لبخند میزنم!اون آخریه هم چیپس و پنیر و این قرتی بازیاس.

ردیف10=من بیهوش افتادم و دارم خواب میبینم که آخرش یه روز در یه حادثه ی رانندگی برای همیشه افقی میشم.

پ.ن:این یه روز تابستانیه.روز درسیش هم فرق چندانی نداره.همین برنامه به دانشگاه منتقل میشه. البته یکم سخت تره .بجای تخت باید صندلی ماشین رو تا آخر خم کرد و با یکم جنگولک بازی کلاسا رو دودر کرد.یکم هم مزه ی مزخرف قهوه ی تریای دانشکده رو تحمل کرد ایضن همکلاسی های نچسب را.