ساختمان علوم تشریحی ـ ساخت ...۱۳ بدست جناب آقای دکتر ... این را جنب در ورودی ساختمان محل کلاسهای تشریح(آناتومی)نوشته اند.درب ساختمان که باز میشود بوی مرده تمام ریه هایت را پر میکند.تمام دیوارها تا فاصله ی ۵/۲ متری از زمین با کاشی و سنگ مرمر پوشیده شده اند.باقی دیوار هم رنگ زرد افسرده کننده ای دارد.درست نمیدانم رنگ زرد است یا خاکی که آمده و ماندگار شده و دیگر جزئی از دیوار شده.روبرو درست روبروی در ورودی؛سالن تشریح است.همانجایی که اجساد تکه پاره شده روی برانکاردهایی که فقط بدرد مردگان میخورند خوابیده اند و پلاستیک های سفید تهوع آوری رویشان کشیده اند و یکسری آدم روپوش سفید قصی القلب که هر کدامشان یک پنس دستشان گرفته اند و تمام بدن جسد بیچاره را زیر و رو میکنند.تو گویی میان آنهمه گوشت و رگ و پیه و عصب دنبال چیز خاصی میگردند.انگار که نه انگار که یک ادم زیر دستشان است.چندتا روپوش سفید دیگر هم در یکی از اتاق های مجاور نشسته اند و یکسری استخوان ریخته اند وسطشان و یکیشان تند تند اسمهایی به زبان میاورد:آره این lina aspera است.اینtubercli of pubic ؛این ...استخوانها هم بو میدهند.ازشان بپرسی بهت میگویند که استخوان انسان است و اول جسد مرده را می پزند و بعد استخوانهایش را بیرون میکشند وبعد. ..

روز شلوغی است.فقط اگر درچنین روزهایی بیایی اینجا اینقدر شلوغ است و همه با سرعت و نگرانی و با یکجور وسواس خاص سعی میکنند آنچه در طول یک ترم بهشان تدریس شده است حالا در عرض چند ساعت یاد بگیرند یا حفظ کنند.روز Review است.تمام دانشکده ی پزشکی آمده اند ری ویو.جا نیست.اکسیژن نیست.باید سرت را از بین۶ـ۳۵ کله که دور شکم جسد حلقه زده اند رد کنی که گویا یکنفر دارد یک عصب مهم نشان میدهد.حالا این عصب چه اندازه است؟به نازکی تار مویی!سرت را رد کنی؟؟شوخی میکنی؟باید کلی دعوا کنی و تذکر بدهی که آهای آقایون خانوما سرهایتان را بیاورید بالا.تهدید کنی که اگر نیاورید با این دستکش های جسد جسدی...تا یک نانومتر جا باز شود و تو سرت را کمی ببری جلو و یک چشمی یا با هر ترفند دیگری ببینی یانبینی آن عصب را!

اصولآ تعداد کسانی که از فرجه استفاده کرده اند و چیزی بارشان است که الآن بیایندو برای بقیه توضیح بدهند تک رقمی است.شاید ۳ یا ۴ نفر.حالا تو باید چکارکنی؟برایت میگویم.طی یک عملیات ژانگولری خودت را به یکی از آنها رسانده و هر جا میرود باهاش میروی که اگر خواست چیزی توضیح دهد تو هم ببینی و بشنوی و احتمالآ حفظ کنی یا خدای نکرده یاد بگیری ودست آخر. . .دست آخر خوب معلوم است طبق روال همیشگی چنین روزهایی دعوا میشود: ترم بالایی ها وترم پایینی ها

ـ جسدمان را بدهید.جسد خودمان است.ما این جسد رو نمیخوایم.این خراب است.کلیه اش کپک زده.طحالش رادرآورده اند.آن را میخوایم.

ـ مال خودمان است.ما زودتر آمدیم.خواستید شما هم زودتر بیاید.ما ترم پایینی هستیم.به استادمان میگوییم هااااا

استاد می آید وتشری میرود و...

ـ باشد پایش را بدهیدما؛دستش برای خودتان.البته فقط برای ۵ دقیقه هاااا

ـ چی چی پایش را بدهید.اصلش همین پاچه اش است.ااا ببخشید منظورمان همان پایش است.(خنده ی جمع بگونه ای که سالن تشریح می لرزد) آقا بیااین کله اشو بگیر خیرشو ببر(خلاصه این بحث چند دقیقه ای ادامه دارد و چون بحث به جاهای ناموسی جسد بیچاره میرسد از آوردن آن دراین مقال معذوریم!)

نتیجتانه:۱

ـکلی هرهر و کرکر و چشمکهایی که بین دوستان رد و بدل میشود و خلاصه باب آشنایی خیلی ها باز میشود و خیلی میروند که خوشبخت شوندوآره واینا...(ای بدبختها)

۲ـیک سوال اساسی درذهن همه شکل میگیرد:آیا استاد همه ی اینها را درس داده است؟ کی؟کجا؟من که یادم نمیاد!

۳ـجمله ای که همه متفقآ بهم میگویند:از ترم دیگر در طول ترم درس میخوانیم تا شب امتحان به این روز نیفتیم.(دروغ میگویند مثل سگ! ترم دیگر هم همین آش است و همین کاسه)

۴ـو شماها ای ملت بدبخت! اینها که گفتم پس فردا میشوند دکتر و شما میروید خداتومن پول میدهید که این بی سوادها درمانتان کنند!

پانوشتانه:

1:پرونده ی آناتومی همچنان باز است.کتابش هم هنوز باز است.جلویم است.یکسری عکس که اگر در یکی از این سایتها بگذارند به نام سایت مستهجن فیلتر میشود.

۲:sms میزنم به یکی از بچه ها:من درسم نمیاد.چه کنم؟جواب میده:خاک قبر منو بریز تو سرت d:

3_آنها که راجع به جماعت پزشک گفتم:قصی القلب و بیسواد و... صرفآ محض مزاح بود.باور نکنید.ما خیلی هم چیز بارمان است.به جان همگی مان!(دروغ که خناق نیست)

4_قرارنبوده و نیست که اینجا بشود دفترچه ی خاطرات من یا جایی که من بشینمو ازخودم بگم.این پست هم از دستمان در رفت.به بزرگی خودتان ببخشید!