دقیقآ ۷۲ روز از زمان خریداری ماهی قرمزهای شب عید میگذرد.یکی شان در دم جان سپرد اما یکی شان با تلاشی ستودنی نفس میکشد و شنا میکند.از شنبه ی بعد از تعطیلات عید اهالی مهرورز خانه شروع کردند که عجب ماهی باحالی!هنوز نمرده؟؟!چه جالب! یک هفته ای گذشت.واژگان عوض شد:عجب ماهی سمجی!دودستی چسبیده است به این دنیا.بابا بی خیال!چندتا جون داره این لامصب؟! یک هفته ی دیگر هم گذشت:اه این چه وضعی است؟ این چرا نمی میرد؟خسته مان کرد!.هفته ی بعد:در طول این هفته هیچ کس حاضر نشد اب ماهی را عوض کند؛من هم که خواستم عوض کنم همه متفقآ اعلام کردند که ازش خسته شده اند و بذار بمیرد!!!کلی بحث کردم که یعنی چه؟این بیچاره چکار شماها دارد؟برای خودش می چرخد و . . .بالاخره پس از کلی کل کل بشرطی که خودم تعویض ابش را برعهده بگیرم؛اجازه دادند ابش را عوض کنم.۱ هفته بعد:مادر محترم از ان آدمهای عاشق جک و جانور است.اخلاقش شبیه یکی از دایی هاست.اگر بگذاریدشان دوتایی باهم خانه هایشان را باغ وحش میکنند.مادر شدیدآ سعی میکند جانورهای بی زبان را در خانه جمع کند.الحق هم که خوب توانسته و خاطره ی فرار ۳ تا بلبل(خودش معتقد است یک روز برمیگردند)؛سکته ی یک عدد مرغ عشق؛مفقوالاثر شدن ۲ تا سهره(که با کارشناسی جناب دایی خان مشخص گردید توسط عوامل گربه ای به درجه ی شهادت نایل امده اند.) را در کارنامه دارد.

مادر اما یک آکواریوم دارد.دو تا ماهی گوشتخوار(به نام های اسکار۱ و اسکار۲)بهمراه یک عدد ماهی لجن خوار ساکنان این آکواریو اند.گوشتخوار که چه عرض کنم اگر در رویشان بخندی ادم هم میخورند.وقتی برایشان غذا میریزی مثل دلفین ها ۲ متری از اکواریوم بالا میپرند و . . .آنقدر چهره های خوفی دارند که هر وقت یکی از این دایی زاده ها زیادی شیطنت می کنند میگویند میبریمت پیش ماهی اسکارای عمه هاااا.انصافآ تنها راهکار موثر هم همین است. نمیدانم این ایده ی ناجوانمردانه از کجا ساطع شد که بیاییم و این ماهی کوچولو را بندازیم تو آکواریوم تا بخورندش و ازش راحت شویم!!!! گرچه تا این لحظه از هر گونه اقدام در جهت ترور ماهی بیچاره جلوگیری نموده ام اما . . .

پ.ن۱:نتیجه میگیریم هرچقدر کاری به کار کسی نداشته باشی و سرت توی لاک خودت باشد  دیگران به تو کار دارند وبرایت نقشه میکشند.

پ.ن۲:اگر میخواهی دیگران کاری به کارت نداشته باشند؛تو کار به کارشان داشته باش؛برایشان نقشه بکش؛اذیتشان کن و . . .

پ.ن۳:نمیدانم چرا یاد طرح مبارزه با بدحجابی دولت افتادم!

پ.ن۴:این دفعه ی چهارمی است که این پست را مینویسم.یکبار dcشدم.یکبار برق خانه مان رفت.یکبار رایانه مان ییهو هنگ کرد.به جان خودم این دفعه اگه نشد دیگه نمی نویسمش!