بعضی آهنگ ها بودارند.طعم دارند.گوش که می کنی شان کامت مزه میگیرد.دماغت چاق می شود.شاید هم گیج شوی.مست شوی.بروی در خلسه.یا شاید ترک های بندزده ی دلت بلغزند روی هم و تو بلرزی که مبادا دوباره آوار شوند.شاید بروی و خاموش کنی آن پلیر  ِ_این موقع ها_لعنتی را.پوست کلفت تر که باشی یا از آن آدم ها که کرم ریاضت کشی دارند دوباره و چندباره ریپیت می زنی که چه؟!خودت هم نمیدانی.ولی میزنی. باید ریپیت شود.باید آنقدر ریپیت شود تا زخم ها و دمل ها سر باز کنند.یه کم خون و چرک که بدهند دلت به رحم می آید.

بعضی آهنگ ها بو دارند.بعضی هاشان بوی زمستان میدهند.بوی هوای داغ بخاری ماشین که دست یخ زده ات را یکروز گرفته ای جلویش.گوش که می کنی انگشت هایت داغ می شوند.بعضی هایشان بوی تابستان میدهند .بوی آخرشب های تابستان؛با صدای جیرجیرک های پشت پنجره و هسته های زردآلوی روی میز. گاهی بوی پاییز. بندرت هم بوی بهار.

بعضی آهنگ ها بودارند.بوی اضطراب،استرس،دلهره،شک و دودلی.بوی عشق.بوی یک جای خوب؛ یک خیابان.بوی یک کوچه ی خاموش ِ دیروقت.بوی سالن ترمینال فرودگاه.بوی یک دست.بوی یک خاطره ی همیشه پررنگ.

آهنگ زمستانی را تابستان گوش کردن مثل ناشیگری هنرآموز تازه کار خطاطی است.بین ده خط تمرین یک خط را به زور درست می نویسد اما کمرنگ.دور از چشم استاد دوباره روی حروف کمرنگ می رود که مثلن پررنگشان کند که گند میزند به همه اش.ولش کن.فکر نوای تازه ای باش.فکر زمستان را از سر بیرون کن و  گرفتار تابستان شو.خواستی به یاد بیاور،خواستی از یاد ببر.تابستان هم بو دارد هم رنگ هم آهنگ.