دور خواب آلودگی هایم دیواری نمی کشم

حسن پرچین این است که راه مخفی برای بازی گوشی بسیار دارد

 

بهار است؛فصل خواب آلودگی.خواب آلودگی هایت را دور نریز.جمعشان کن.بعد بیا و بریزشان اینجا.این وسط.ببین.مثل من.اینجوریی...آهااا.باید آروم گوشه ی پایین پیرهنت رو راست کنی تا آروم بریزند پایین. نکند بشکنند! نکند خط بردارند! مبادا گم شود یکی شان! بعد بشین یک گوشه.بشین و آنها که  دوست تر داری،سوا کن.بعد بپیچشان توی دستمال.دستمالش تیره باشد هاا.یکجوری که غریبه نبیندشان. قایمکی بیارشان اینجا.من هم مال خودم را می آورم؛قایمکی.قرار است هر کسی مال خودش را بیاورد؛آنها هم قایمکی.قایمشان می کنیم زیر خاک.تا بهار بعدی...

بهارها میگذرند.زمستانها نیز.همینها از ما میمانند.همین دلخوشی های کوچک دست چندم.

بهرحال تولدت مبارک!

 

پ.ن:این یک تولد وبلاگی است.برای یک خواب آلوده ی لوس ِ گـَندوو! که رفته است وردست ِ میم-سنجاقک و دوتایی شبح وار اینور و اونور می چرخند.

پ.ن:اعتراف می کنم که روز اول پیش خودم گفتم:چه اسم مسخره ای دارد مردک! (به جان خودم عین جمله را گفتم.البته دروغ چرا! یه "والاااااا" هم تهش گفتم که یکجور تصدیق درون شخصی است.) اما بعدآ فهمیدم که الحق اسم بامسمایی است....اولین آشنای ِ مجازی ِ وبلاگی بود.اولین تمرین برای من.برای پذیرش آدمی با باورهای متقاطع و معکوس بعنوان یک دوست.پشیمانم اما ... چاره چیست؟! راهیست که آمده ام(:دی) به من یاد داده اند تو ذوق کسی نزنم خوب(:یک بچه پررو)