دو روزه سرما خوردم و مثل ارواح سرگردان توی خونه ول می چرخم؛مثل این پشه ها که امشی خوردن اما جون سخت بازی درمیارن و نیم ساعت تو هوا بال میزنن.اینقدر می چرخم تا بیهوش شم.

گاهی یه موج لرزش از پشتم شروع میشه و تا پشت سرم ادامه پیدا می کنه و تمام تنم(تا نوک انگشتای پام) می لرزه.

گاهی انگار آتیش جهنم رو تو دل من به پا کردن.چنان گر میگیرم که فقط با رفتن تو دل کولر خنکم میشه.

اتاقم شده قبرستون دستمال مُفی ها.(چیکار کنم؟بگم دستمال های حاوی آبریزش بینی؟اسمش همینه دیگه)زیر تخت،توی دمپایی روفرشی،زیر پتو،زیر میز،دورتادور موس،توی لیوان قهوه،لای روزنامه ها و کتابا و ...

تلویزیون رو روشن می کنم.بدون اینکه به صفحه نگاه کنم،تند تند کانالا رو عوض می کنم و ز ِرتی خاموشش می کنم.در کسری از ثانیه!

میرم آشپزخونه.در  ِ یخچال رو باز می کنم،یه "ها" می کنم تو خوردنیا و درشو می بندم.الآن احساس بهتری نسبت به دو ثانیه قبل دارم. اینجوری عدالت رعایت شده.چرا من تنها؟همه با هم سرما میخوریم.

 

پ.ن:هی راستی فلانی من امروز یه تعارفی زدم.جدی جدی میخوای پنج شنبه بیای اینجا بفیلمیم؟یعنی منظورم اینه که تو هنوز رو حرفای من حساب می کنی؟!