دیروز تازه فهمیدم که برای شمردن لحظات ِلب پر از احساس،بند انگشت های پاهایم هم کم است.

هفته ی پیش،زیر آن باران آدم عاشق کن بود که بند انگشت های دستم کم آمد و به فکر پاهایم افتادم.

امروز تمام تقصیرها را انداختم گردن نقص خلقت؛که دوپا داریم و دو دست.انگار سقف شادی هایمان هم قد همانهاست.