"تعطیلات عید کسل کننده ترین تعطیلات دنیاست" این حرف اکثر وبلاگ نویس هایی است که من وبلاگشان را میخوانم.به گمانم بیشتر از آنکه یک اظهارنظر شخصی باشد یکجور ادعای روشنفکری است.از آنهایی که گهگاه باب میشود و همه سعی می کنند برای عقب نماندن از قافله ی روشن فکرها از اینحرف ها بزنند.حرف هم که باد ٍهواست!

نمیدانم این میل به متفاوت بودن،ضعف است یا قوت اما هرچه هست از نوع بیمارگون است.اینکه آدمها نوآوری داشته باشند و کارهای همدیگر را تکرار نکنند چیز خوبی است اما اینکه صرفآ برای متفاوت نشان دادن خود از سایرین دست به کارهایی بزنند یا عقایدی از خود بروز دهند که قلبآ آنها را باور ندارند،نشان دهنده ی ضعف و کمبود است.

مثلآ در مورد همین تعطیلات عید.واقعآ ترجیح میدادید بروید سر ٍ کار یا دانشگاه به جای (حداقل) استراحت در منزل؟! اگر ما ایرانی ها حقیقتآ اینقدر آدم های کوشا وجویای علمی بودیم،این وضعمان نبود! یا حداقل میانگین ساعات مطالعه ی غیردرسی مان جور دیگری می بود.

پس شما را به خدا نه مرا گول بزنید نه خودتان را و نه به درغ و نه به شوخی نگویید:بله! 

این مملکت بیشتر از آنکه به روشنفکر و روشنفکرنما نیاز داشته باشد، به آدم راستگو نیاز دارد!

 

پ.ن اولیه:یادم می آید چند سال پیش کاریکاتوری از بزرگمهر حسین پور پشت جلد مجله ی چلچراغ چاپ شده بود در تمسخر فضای کافی شاپ ها:دختر و پسری سر یک میز نشسته بودند و داشتند نوشیدنی سفارش میدادن.دختر سفارش ٍ یک لیوان شکر و یک قاشق قهوه و دو قاشق آب جوش داد و پسر جوان حیرت زده به او گفت:عزیزم تو چقدر خاصّی!

پ.ن ثانویه:مایه ی تاسف است که در نزدیکی ما یک مدرسه را خراب میکنند و جایش حسینیه میسازند!