کلاس اندیشه اسلامی،یه استاد تکراری،یه مشت حرف تکراری تر، عصبیت ناشی از گند زدن امتحان فیزیولوژی حذفی و... همه و همه دست به دست هم میدهند تا استعداد ناشکفته ای سر از تخم بیرون بیاورد و دانشجوی فرهیخته ای  . . .

  

 بوم نقاشی؟دفتر؟ورق پاره؟...نخِِِِِِِِِِِِِِِیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییر!

این پیکاسوی عزیز مشغول زدن طرح خود بر روی دیوار هستند!

پ.ن:شایان ذکر است که نیم ساعت قبل از خلق این اثر هنری،همین شخص به ظاهر متشخص،در تریای دانشکده در باب بی فرهنگی عده ای از این سال صفری ها آه و فغان شکایت بلند کرده بود و من باب نقش روش های صحیح تربیت فرزندان در جهت اعتلای فرهنگ جامعه داد سخن میداد!

 پس.پ.ن:به قیافه اش هم نمیاد این کاره باشه،اما آیا بی فرهنگی به این چیزهاست؟؟ (احساس میکنم در این پ.ن یه خورده زیاده روی کردم؛ولی خوب هدف(نهی از منکر)وسیله (ترور شخصیت رفیق محترم)رو توجیه میکند!)