فکر میکردم آدمای بیشتری با من هم عقیده باشن.میشه گفت یه جورایی ناامید شدم!

مشکل ماها که به این زودیها هم ازش خلاص نمیشیم٬گرفتاری به حرف عامه ی مردم است.اینکه حالا اگه فلان کار را بکنم مردم چه میگویند؟ اگرچه همه با هم متفقیم که عامه ی مردم نادان و ناآگاه هستن و هرچه می کشیم از دست این توده است و ... اما باز به حرف همان عامه ی نادان اهمیت میدهیم و کارها و رفتار ِ ظاهری مان را بر اساس آن تنظیم می کنیم.نتیجه آن میشود که میشویم یه عده آدم دورو که در تنهایی و خفا یک کار می کنیم و در جمع کباده ی پرهیزکاری و پایبندی به اصول می کشیم.

طرزفکرمحدود به مرزهای جغرافیایی! همینجا را میبینیم.تمام دنیایمان بین همین ادمها خلاصه میشود.انگارنه انگار که ۶میلیارددیگر ادم هست و آنهاجور دیگری زندگی می کنند.همین میشود که تا پایمان رامیگذاریم آن ور مرز٬عرف و سنت و رسوم را لای روسری وچادرمان بقچه می کنیم و میندازیم در سطل آشغال فرودگاه مقصد.

«شخصیت مورد نظر تو جسورتر از حد عادیه و براش خیلی مهم نیست که کارش ممکنه حمل بر چی بشه.»این عین جمله ی یکی از دوستانی است که کامنت گذاشته بودند.براش خیلی مهم نیست حمل بر چی بشه! این یعنی همان حرف مردم که ما ازش میترسیم!

خودت چه فکر میکنی رفیق؟